داستان من و زنم و دوستش

درود مجدد به تمام عزیزان خواننده. مهران هستم و 29 سالمه.

داستانی که میخوام براتون بگم تک به تک حرفاش کلا واقعیه و درست یا غلط بودنش به عهده خودتون.

ماجرا از اونجا شروع شد یکی از دوستای زنم که اسمش لیلا بود قرار بود بیاد خونمون چون تو شهر ما یعنی همدان یه کار جدید پیدا کرده بود و برای انجام کارای شغلش و کارای خوابگاش چند روزی مهمونمون بود. ادامه خواندن “داستان من و زنم و دوستش”

داستان راضی کردن خواهرم برای گروهی

درود به شما عزیزان خواننده من احسان هستم و 24 سالمه.

قدم هم حدودا صدو هشتاد هستش و پوست روشنی دارم.

داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به یک ماه قبل هستش.

بزارین از خانوادم بگم ما یک خانواده چهار نفره هستیم من و بابا و مامانم و خواهرم المیرا. ادامه خواندن “داستان راضی کردن خواهرم برای گروهی”

داستان زن پسر خالم جلوی چشمان شوهرش

سلام به شما دوستان عزیزم نجیب هستم و 26 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیته هر چی که دیدمو براتون تعریف میکنم.

اول از خودم بگم بیستو شش سالمه مجردم و قدم هم 183 هست و 70 کیلو هستم و بدنم کاملا ورزشکاریه و همیشه میرم باشگاه.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای مسافرت تصمیم گرفتم برم شمال خونه ی پسر خالم شایان. ادامه خواندن “داستان زن پسر خالم جلوی چشمان شوهرش”