داستان من و زنم با زن و شوهر همسایه

پیمان هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم عین واقعیته.باور کردن و یا نکردنش با خودتون.

اول از خودم بگم پیمانم سی و یک سالمه قدم هم حداقل 180 هستش و وزنمم 70 کیلو بدنم تقریبا ورزشکاریه.

همسرم الناز هم سه سال از من کوچیکتره و 28 سالشه.

من و الناز چند ماهیه که با هم ازدواج کردیم.

البته ماجرا از اونحا شروع شد وقتی که یه خونه جدید اجاره کرده بودیم یکی از زوج های همسایمون که توی واحد رو به رویی ما زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و زنم با زن و شوهر همسایه”

داستان خواهر و برادری

سلام به شما عزیزان پویا هستم و 27 سالمه قدم هم 184 وزنم هم 70 کیلو هستش بدنم کاملا ورزکاری هستش وستمم روشنه.موهامم قهوه ای روشنه.داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به یک ماه قبله.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز که مشغول انجام کارای خونه بودم دیدم خواهرم نگا های عجیبی بهم داره میاد نزدیکم انگار یه چیزی میخواد بهم بگه ولی منصرف میشه. ادامه خواندن “داستان خواهر و برادری”

داستان گروهی خشن

سلام به همه ی شما عزیزان من پریسا هستم.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برا همین یک هفته قبل هستش.
بزا‌اول از خودم بگم 23 سالمه دانشجوی پرستاری هستم ما و پنج نفر از دوستای دخترمون تو دانشگاه یه اکیپ هستیم همیشه با همیم و گرایش هامون هم مثه همه کلا با مردا رابطه ای نداریم.


هر نوع تفرقح و لذتی باشه رو با هم انجام میدیم
و همیشه دنبال فانتزی های جدید هستیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خشن”