داستان دکتر بازی گروهی با دخترای فامیل

وحید هستم و 24 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به 8 سال قبل هستش اون موقع 16 سالم بود.

و تازه سنم یکم بزرگ شده بود تو عروسی بودیم و خلاصه خیلی شلوغ بود اتاقا اونقدر زیاد بودن که همه چی خر تو خر بود. ادامه خواندن “داستان دکتر بازی گروهی با دخترای فامیل”

داستان گروهی من زنم با دو تا از دوستام

سلامی مجدد به همه ی شما علمداران راه داستان های خاص . و فانتزی های ناب.

بهرام هستم و 31 سالمه و دو سالی میشه با زنم بهناز ازدواج کردم.

من و زنم فراتر از یک زن و شوهر معمولی هستیم تو هر چیزی که فکرشو بکنین صحبت میکنیم همیشه مشکلی پیش میاد برای هر کدوممون به راحتی به طرف مقابلمون میگییم. ادامه خواندن “داستان گروهی من زنم با دو تا از دوستام”