داستان من و برادر شوهرم بهزاد

بازم سلام به شما بروبکس عزیز میترا هستم داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه ی برادر شوهرم.

اول از خودم بگم میترام 27 سالمه و با متین شوهرم دو سالی میشه ازدواج کردم.

از بهزاد براتون بگم برادر بزرگتر شوهرم متینه اون قبل از متین اومده بود خواستگاریم ولی خوب خانواده قبول نمیکردن. ادامه خواندن “داستان من و برادر شوهرم بهزاد”

داستان عاشقانه و رمانتیک

سلام به همه ی شما عزیزان خواننده و شنونده و بیننده.

مهران هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم برا همین هفته قبل هستش که رفته بودم خونه ی زن عموم برای دیدن عمو رضا

خلاصه سه روز بعد عید بود و من میخواستم قبلش برم اونجا.

بزارین قبلش از خودم بگم مهرانم بیست و پنج سالمه. ادامه خواندن “داستان عاشقانه و رمانتیک”