داستان منو خاله ستاره

فرزاد هستم و 31 سالمه قدم حدودا 190 هستم و همیشه میرم باشگاه و اندام خوبی دارم.

ماجرا از اونجا شروع شد که قرار بود یه مدت برم خونه ی خاله البته خونه ی خاله تو شهرمونه.

تصمیم نداشتم برم منو به زور بردن خونه خاله چون یه مدت شوهر خالم نبود و قرار بود بفرستنش ماموریت کاری شهرستان. ادامه خواندن “داستان منو خاله ستاره”

داستان من و دوست زنم

درود به همه ی شما مهربانان

من بابک هستم و 37 سالمه قدم هم 180 میشه حدودا و شغلمم اینترنتیه و تو یکی از شرکت ها کار میکنم.

از اونجایی که من همیشه تو خونه هستم هر کی بیا خونمون راحت میفهمم.

ماجرا از اونجا شروع شد همسرم تصمیم گرفت بعد از مدت ها بره دانشگاه.

و تو دانشگاه با دوستش مونا آشنا شد. ادامه خواندن “داستان من و دوست زنم”

داستان من و عمه کوثر

سلامی دوباره خدمت یکایک شما عزیزان همیشه در صحنه.

و دوستداران فانتزی های خاص.

به نام خدا میلاد هستم و دو سالی میشه که رشته مدیریت بازرگانی میخونم.

ماجرا از اونجا شروع شد که واس استراحت بعد از امتحانات دانشگاهی چند روزی برم خونه ی عمه ام کوثر.

خلاصه خودمو برای سفر آماده میکردم تا بتونم فردای روز بعدش زودتر برم خونه ی عمه ام کوثر. ادامه خواندن “داستان من و عمه کوثر”