داستان من دوستم و خواهرم رها

بازم درود به همه ی شما خوانندگان عزیز من پدرام هستم و 20 سالمه ما یک خانواده چهار نفره هستیم من آبجی رها و مامان و بابام.

از اونجایی که درامد بابام رو افرایش دادهبودن بابام با مشورت مامان تصمیم گرفتن برن یه محله بهتر و بلاخره با کرایه بیشتر و از اونجایی که همسایه های جدید ما پولدار تر از قبل بودن و اوضاع یکم فرق میکرد و باید هواسمون میبود. ادامه خواندن “داستان من دوستم و خواهرم رها”

داستان من و زنم و خدمتکار زن خونه

باز هم درود به همه ی شماخ وانندگان عزیز داستان خوب میخوام براتون بگم مربوط به هفته قبل هستش که رفته   بودیم خونه ی جدید.

بلاخره هزینه کرایه این چیزا خیلی زیاد بود مجبوربودیم بریم خونه ی جدید اطراف شهر ادامه خواندن “داستان من و زنم و خدمتکار زن خونه”

داستان من زنم و پسر همسایه

سلام به همتون چه اونایی که صای مارو میشنون چه اونایی خودمونو میبینن و چه اونایی ه داستانو میخونن بله سلام به روی گل ماه یک یکتون.

امید وارم حالتون خوب باشه زیاد نمیخوام برم تو حاشیه داستان از اونجا شروع شد یه روز که جارو برقی خونه خراب شده بود پسر همسایمون که تو کار تعمیرات لوازم خانگی بود رو اورد که بیاد ببینه مشکلش از چیه ادامه خواندن “داستان من زنم و پسر همسایه”