داستان گروهی با زن همسایمون

سلام به همه شما دوستان عزیز من حسن هستم و سی سالمه دو سالی هستش که تصمیم بود ازدواج کنم

ولی متاسفانه نشد و جدیداً با یکی از زنهای همسایه مون رابطه دارند و رابطه های عاشقانه نه آن رابطه که شما من تو فکرشون هستید چند روزی بود که با یکی از دوستانم تصمیم گرفتم برم خونشون و ازشون سوالاتی بپرسم ادامه خواندن “داستان گروهی با زن همسایمون”

داستان زن عمو ملیحه

سلام به شما دوستان عزیز

رضا هستم و ۲۵ سالمه داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل هستش که رفته بودیم خونه زن عمو

خلاصه قرار بود فردا حرکت کنیم به این سمت خونه عمو اینا
باربند این سفر آماده کردم که آماده بشم فردا ساعت ۸ صبح حرکت کنم برین سمت مشهد خونه عمو اینا ادامه خواندن “داستان زن عمو ملیحه”

داستان زنم و مرد طلب کار جلوی چشمانم

با عرض سلام به همه ی شما عزیزان کامران هستم و 31 سالمه دو سالی میشه با همسرم رعنا ازدواج کردم اون هم سه سال از من کوچیکتره و 28 سالشه زندگی عالی رو با هم شروع کردیم.

از هر لحاظ بگین چه مالی و چه معنوی عاطفی

ماجرااز اونجا شروع شد من برای پیشرفت بیشتر طمع کردم و هزینه ی بیشتری برای خرید جنس گزاشتم ادامه خواندن “داستان زنم و مرد طلب کار جلوی چشمانم”