داستان من و زندایی آیدا

مهران هستم و 25 سالمه قدم 180 هستش و دانشجوی عمران هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه ی دایی زن دایی اینا.

خوب بزارین از دایی عباس بگم اون 40 سالشه و پنج سالی میشه با زندایی آیدا ازدواح کرده زن دایی هم 34 سالشه البته ظاهرش طوریه که هر کی ببینه باور نمیکنه حتی بیشتر از 30 سال سن داشته باشه. ادامه خواندن “داستان من و زندایی آیدا”

داستان من و دوست زنم

درود به همه ی شما مهربانان

من بابک هستم و 37 سالمه قدم هم 180 میشه حدودا و شغلمم اینترنتیه و تو یکی از شرکت ها کار میکنم.

از اونجایی که من همیشه تو خونه هستم هر کی بیا خونمون راحت میفهمم.

ماجرا از اونجا شروع شد همسرم تصمیم گرفت بعد از مدت ها بره دانشگاه.

و تو دانشگاه با دوستش مونا آشنا شد. ادامه خواندن “داستان من و دوست زنم”

داستان زنم و مرد همسایه

فرزاد هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم چیزی که فقط با چشمای خودم دیدم رو براتون میخوام تعریف کنم نه بیشتر و نه کمتر

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز خسته از سرکار اومده بودم.

خیلی عجیب بود احساس کردم از اتاق پذیرایی یه صداهایی میاد.

خوب برگردیم به قبل ماجرا اول از خودم بگم فرزادو و سی و پنج سالمه تو اداره پست کار میکنم. ادامه خواندن “داستان زنم و مرد همسایه”