داستان من و زن عمو

فرزادم و 23 سالمه تو اهواز زندگی میکنیم قدم هم 180 میشه حدودا.

یه روز تصمیم گرفتم واس چند روزی هوایی عوض کنم برم شیراز خونه ی عموم و زن عموم اینا.

تابستون سال پیش بود اوایل تیر بود و تازه تعطیلات تابستونی شروع شده بود.

و منم تازه امتحانات دانشگاهیم تموم شده بود. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”

داستان من و دکتر

لاله هستم و بیستو هشت سالمه ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم عمل زیبایی پروتز لب رو انجام بدم.

منتها مشکل اینجا بود دنبال دکتر زن بودم و چون خانومم دوست دارم توسط یه دکتر هم جنس عمل بشم.

ولی هر چی برسی کردم بهترین دکتر ها مرد بودن و دکتر های زن خوبی پیدا نمیشد. ادامه خواندن “داستان من و دکتر”

داستان من و پسر عمه جواد

درود به همه ی شما عزیزان همیشه در صحنه.

و طرفداران فانتزی های خاص من ساحل هستم و 28 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم اول تجربم بود و اون موقع 26 سالم بود.

بله اولین بار بود عاشق یکی شده بودم اونم پسر عمه ام جواد خیلی دوستش میداشتم. ادامه خواندن “داستان من و پسر عمه جواد”