داستان گروهی با هم دانشگاهی ها به بهانه تولد

آریا هستم و 31 سالمه قدم هم 190 هستش وزنم هم 81 کیلو هستش.

تهران زندگی میکنیم خونمون طرفای فرشته هستش.

با دوستانمون دانشجوییمون هر از گاهی ماری جوانا میزدیم و کافه میرفتیم. و کلا میرفتیم تو فاز چط از دوران دانشجوییمون میگفتیمو میخندیدیم از اون روزایی که با هم دیگه استادو سرکار میزاشتیم ازش سوالای عجیب و غریب می پرسیدیم در مورد سوالای زناشویی.

ادامه خواندن “داستان گروهی با هم دانشگاهی ها به بهانه تولد”

داستان من و شوهر عمه

درود به شما همراهان همیشگی من آزیتا هستم 24 سالمه قدم هم 167 هستش و 59 کیلو هستش.

اندام لاغر و ورزشکاری دارم همیشه هم مرتب میرم باشگاه و به تناسب اندامم اهمین خاصی میدم.

شوهر عمم داریوش هم 39 سالشه و هفت سالی میشه با عمم ازدواج کرده.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم گواهینامه ی ماشین بگیرم. ادامه خواندن “داستان من و شوهر عمه”

داستان آمپول زدن

آمپول زدن دختر خاله شبنم در روز جشن تولدش

آرمانم 27 سالمه قدمم 182 وزنم هم 69 کیلو هستش.

دختر خالم شبنم هم 24 سالشه قدش هم حدودا 175 هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح دو هفته ای برم خونه ی خالم خونه ی ما تو کرج هستش خونه ی اونا تو بیرجند بود. ادامه خواندن “داستان آمپول زدن”