داستان گروهی با هم دانشگاهی ها به بهانه تولد

آریا هستم و 31 سالمه قدم هم 190 هستش وزنم هم 81 کیلو هستش.

تهران زندگی میکنیم خونمون طرفای فرشته هستش.

با دوستانمون دانشجوییمون هر از گاهی ماری جوانا میزدیم و کافه میرفتیم. و کلا میرفتیم تو فاز چط از دوران دانشجوییمون میگفتیمو میخندیدیم از اون روزایی که با هم دیگه استادو سرکار میزاشتیم ازش سوالای عجیب و غریب می پرسیدیم در مورد سوالای زناشویی.

اونم جوابای خیلی خوبی میداد و ما هم کلی میخندیدیم.

ایمیل یکی از دوستای زن اون موقع دوران دانشجویی رو پیدا کردم منو دعوت کرد خونش چون ما خیلی با هم صمیمی بودیم اونم خیلی با من راحت بود.

من هم خودمو آماده کرده بودم برم ببینمش.هر لباسی که میپوشیدم حس میکردم بهم نمیاد هر مدل لباسی راحتی رسمی و..

در نهایت یک لباس خیلی خفن مجلسی پوشیدم و آماده شدم که برم.

بعد بهش پیام دادم گفتم تنهایی گفت اره فقط زود بیاد که قرار آخر شب بیان.

من هم سوار ماشین شدمو با آخرین سرعت رفتم سمت خونه ی دوست قدیمیم تو راه داشتم به خاطرات عجیب و غریبی که تو دوران دانشجویی با هم داشتیم فکر میکردم.

با خودم میگفتم یعنی اون ا الان چقدر عوض شده یعنی میتونه همون دختر قدیمی دوست داشتنی قبل باشه یا نه عوض شد و یک آدم جدید دیگه ای شده.

رسیدم دم در خونشون زنگ آیفون رو زدم خیلی استرس داشتم هر چند ثانیه انگار یه ساعته برا خودش انگار زمان استپ شده . حرکت نمیکنه.

یه صدای ناز اومد از پشت در آیفون که میگفت

آریا خودنی پسر چقدر عوض شدی پسرودرو باز کرد منم رفتم تو.

خونه ی بغی خیلی قشنگی داشت.

رفتم تو در باز بود و بلند داد زد گفت بیا داخل.

رفتم تو لامپا خاموش بودن دقیقا پنج اتاق جلوی روم بود یکی یکی همشونو که نگاه میکردم و یه اتاق موند تو همون اتاق بود صدا زد گفت بیا عشقم من اینجام.

بله اون اتاق خواب بود. و درشم نیمه باز بود حتی اینقدر استرس داشتم و نفس نفس زنان بودم که جرات نمیکردم از لای در به  تو نگاه کنم.

چشامو بستم رفتم داخل.

بعد که رفتم تقریبا همه ی بهترین دوستان دوران دانشجوییم بودن بله با دست و جیغ هورا تولدمو جشن گرفتن.

بعد که فهمیدم یکی از دوستام که اسمش سعید بود به بقیه خبر داده بود و تصمیم گرفته بود به این بهونه همه رو دور هم جمع کنه و تولدمو تبریک بگن.

ممنون ازا ینکه باهام همراه بودین همیشه قدر دوستای قدیمی و خوبتونو بدونین.نظر یادتون نره.

اگه شما هم داستانی دارین تو بخش نظرات بگین تا با اسم خودتون بزاریم و بقیه دوستان هم از خوندن داستانتون لذت ببرن و استفاده کنن.

مرسی از همه

 

داستان سکس گروهی دانشگاهی همکلاسی داستان سکس دانشجو های ایرانی داستان کون و کوس دادن ذختران دانشجو سکس گروهی حشری دختر و پسر دانشگاهی جدید شهوانی شهوتی باحال 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *