داستان گروهی خشن

سلام به همه ی شما عزیزان من پریسا هستم.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برا همین یک هفته قبل هستش.
بزا‌اول از خودم بگم 23 سالمه دانشجوی پرستاری هستم ما و پنج نفر از دوستای دخترمون تو دانشگاه یه اکیپ هستیم همیشه با همیم و گرایش هامون هم مثه همه کلا با مردا رابطه ای نداریم.


هر نوع تفرقح و لذتی باشه رو با هم انجام میدیم
و همیشه دنبال فانتزی های جدید هستیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خشن”

داستان من و دوست دختر جدیدم

سلام من قاسم هستم وزنم ۷۰ و قدم ۱۷۶ هستش ما جرا از اون جایی شروع شد که من از عشق اولم طلاق گرفتم.


نمی دونم چرا ولی سر یه حماقت از عشقم جدا شدم من که آدمی قاطع و مسمم بودم دلم خیلی کوچک بود و نمی تونستم زیر حرفم بزنم تا اینکه به یک روانشناس به اسم الناز آشنا شدم و داستان زندگیمو براش گفتم خیلی ناراحت شد و گفت تنها دردت عشقی است که اون میتونه بهت زندگی جدید ببخشه … ادامه خواندن “داستان من و دوست دختر جدیدم”

داستان من و پسر همسایه به بهانه آموزش فتوشاپ

سلام من شبنم هستم ۱۷ سال سن دارم و قدم ۱۶۵ هستش و وزنم ۷۰ هستش و یکمی چاق هستم


ماجرا از اونجا شروع شد که خونوادم یه سیستم برای من خریدن تا بتونم بهتر درس بخونم ولی چیزی سر درنمیاردم برای همین این قضیه رو به خونوادم گفتم ادامه خواندن “داستان من و پسر همسایه به بهانه آموزش فتوشاپ”