داستان خانوادگی

پوریا هستم 25 سالمه خانواده ی ما شش نفرست و از اونجایی که ما خیلی با هم راحتیم.

دو خواهر دارم که هر دوشون از من کوچیکترن یکی لیلا 20 سالشه و اون دیگه میترا که 23 سالشه برادرم سروش هم که از من بزرگتره 30 سالشه پدرم هم تاجره و اکثر موقعا خونه نیست مادرمم 45 سالشه و هر کس اونو ببینه فکر میکنه نهایت 35 سالش باشه طوری که خیلیا فکر میکنند خواهرمونه.

ما با هم تو خونه خیلی راحتیم و هر وقت برای هر کس یه مشکل به وجود بیاد فورا با اعضای خانواده مشورت میکنه و ازش کمک می خواست.

یه روز که رفته بودم خونه دیدم هیشکی خونه نیست جز خواهرم لیلا.

گفتم بقیه کو چرا نیستن گفت رفتن خونه فامیل فردا میان. ادامه خواندن “داستان خانوادگی”

داستان باحال زن چاق همسایه

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال دو ماه قبله.

کامران هستم 28 سالمه 182 قدمه و 74 کیلو هستم و همیشه میرم باشگاه وبه تناسب اندامم اهمیت می دم.

جریان از اونجا شروع شد که دو ماه قبل همسایه جدید تو آپارتمانی که زندگی میکردیم اومد.

اونا هم زوج نو عروس و دامادی بودن که تازه ازدواج کرده بودند و تازه از ماه عسلشون اومده بودن ادامه خواندن “داستان باحال زن چاق همسایه”

داستان من و دختر خاله الهه

سلام به شما دوستان عزیز.رضا هستم 24 سالمه قدم 187 و وزنم 90 کیلو و هیکل کاملا ورزشکاری دارم.

دختر خالم الهه هم 22 ساله قدش 178 اونم 70 کیلو هستش.

داستان مربوط به دو هفته قبل میشه که برای عید رفته بودیم خونه خالم.

از اونجایی که من و دختر خاله الهه بچگی با هم بزرگ شده بودیم رابطمون خیلی گرم و نزدیک بود… ادامه خواندن “داستان من و دختر خاله الهه”