داستان من و دختر عمو فرناز

میثم هستم و 27 سالمه قدم هم‌173 هستش داستانی که میخوام براتون تعریف کردم در مورد دختر عموم فرناز هستش اونم سه سال از من کوچیکتره و 20 سالشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که دختر عموم فرناز اوجده بود خونمون برای انتخاب رشته.
تو شهرمون شیراز دانشگاه قبول شده بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمو فرناز”

داستان زوری و خشن با همکلاسیم پیام به بهانه درس

سلام من مهرداد هستم 20 سالمه‌داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دوستم پیام هستش.


ما از بچگی با ام بودیم و حتی الان که‌دانگشاه قبول شدیم جفتمون تو یک دانشگاه درس میخونیم.

ماجرا از ‌اونجا شروع شد که دوستم پیام بهم گفت واس‌امتحانای پایان ترم بیا خونمون با هم درس بخونیم. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با همکلاسیم پیام به بهانه درس”