داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود

درودی دیگه به شما خوبان من متین هستم و ۲۶ سالمه قدم هم ۱۸۰ هست حدودا وزنمم ۶۰ کیلو اندامم کاملا ورزشکاری و همیشه میرم باشگاه و بادی بلدینگ تفریح هر روزمه.


ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه دختر عمه ام مهشید ادامه خواندن “داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود”

داستان خواهرم و من جلوی شوهرش

سلام به همه ی شما عزیزان میثم هستم و 25 سالمه قدم هم‌177 هستش چشمام هم مشکیه موهامم همینطور رنگ پوشتمم سفیده و 70 کطلو وزنمه.
ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه ی خواهرم اصفهان.


خونه ی ما هم تهرانه.
زنگ زدم به‌شوهر خواهرم بهش گفتم کجایی میخوام بیام خونتون که گفت اگه میخوای به خواهرت نگم که سوپرایزش کنیم چون روز تولدشم نزدیکه.
خلاصه من هم تصمیم گرفتم روز بعدش حرکت کنم رفتم از قبل بلیط خریدم.که فردای روز بعدش حرکت‌کنم برم خونه ی خواهرم. ادامه خواندن “داستان خواهرم و من جلوی شوهرش”

داستان خشن زوری با دختر دایی نازنین

سلام به همه ی شما عزیزان بهتر از جان. سعید هستم و 28 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین هفته ی قبل هستش.


که قرار بود برم خونه ی دختر دایی اینا برای انجام یه سری کار اداری و از اونور یه تفریحیم کرده باشم. ادامه خواندن “داستان خشن زوری با دختر دایی نازنین”