داستان به یاد ماندنی با زن عموم

داستان سکس حشری و به یاد ماندنی با زن عموم

درود به‌شما دوستان عزیزم افشین هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل بود اون موقع خانوادگی تصمیم گرفتیم بریم خونه عمو اینا.


خلاصه اون جوقع که بحث سفر پیش اومد قرار بود روز بعدش ساعت ۸ صبح حرکت کنیم که به شب نخوریم.
و شب تصمیم گرفتیم که خودمونو اماده کنیم تا راحت صبح بدون هیچ مشکلی که از قبل اماده بودیم زود بتونیم حرکت کنیم.
بلاخره روز موعود رسید ساعت شش بود که مامان بیدارم کرد. ادامه خواندن “داستان به یاد ماندنی با زن عموم”

داستان من و زن برادر زنم

پویا هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بنویسم مربوط به دو ماه قبله کاملا واقعیه.

فقط تنها چیزی که واقعی نیست اسم ها هستش بقیش تک به تک کلمات رو چیزی که دیدم با چشمام میگم.

اول از خودم بگم 31 سالمه قدم هم 170 هستش وزنم هم 65 کیلو هستش بدنم نه چاقه و نه لاغر. شغلم هم جوشکاریه.

ماجرا از اونجا شروع شد که من و همسرم قرار شد برای تفریح بریم خونه برادر زنم. ادامه خواندن “داستان من و زن برادر زنم”

داستان زوری و خشن با خواهرم / محارم جدید

سلام به شما عزیزان مهرانم 23 سالمه قدم 175 هستش.لاغر اندام هستم.
خواهرم لیلا هم 19 سالشه قدش 160 هستش حدودا.

ماجرا از اونجا شروع شد مامان بابام قرار بود برن تهران برای عمل آب مروارید مامانم.
دقیقا یادمه تابستون سال 99 بود. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با خواهرم / محارم جدید”