داستان من و دختر تایلندی تو سواحل آزاد

درود به همگی شما عزیزان بهتر از جان.

میثم هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم خط به خطش بر پایه ی واقعیت هستش اینکه فکر کنین داستانم مثه بقیه داستانا تخیلیه سخت در اشتباهید.

داستانو تا آخر بخونید تا بفهمین قشنگ چی میگم.

بزارین اول از خودم بگم میثمم بیستو و نه سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم واس همین دو ماه قبله که رفته بودم تایلند. ادامه خواندن “داستان من و دختر تایلندی تو سواحل آزاد”

داستان خواهرم

سلام به شما عزیزان پرویز هستم و 24 سالمه خاطره ای که براتون میخوام بنویسم در مورد چند روز قبل هستش.

همین الانم که دارم تایپ کنم دستام داره میلرزه موندم از چی بگم و یا از چی شروع کنم.

خوب بزارین اول از خودم بگم پرویزم بیس و چهار سالمه.

دانشجوی مهندسی کشاورزی هستم.

و ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح و اینکه یه آبو هوایی عوض کنم چندهفته ای برم خونه ی خواهرم مهناز ادامه خواندن “داستان خواهرم”

داستان خواهر زنم وقتی زنم خونه نبود

سلامی مجدد به همه شما دوستان رضا هستم و ۳۳ سالمه قدم هم ۱۸۰ میشه و ۷۰ کیلویی میشم.


خاطره ای که میخوام براتون بگم کلمه به کلمش بر اساس واقعیته باور کردن یا نکردنش دست خودتون.
ماجرا‌ از‌اونجا‌شروع شد که خواهر زنم تو تعطیلات نوروزی اومده بود خونمون. ادامه خواندن “داستان خواهر زنم وقتی زنم خونه نبود”