داستان ما و زن شوهر افغانی

سلام به شما عزیزان همیشه در صحنه و علمداران مدافع راه داستان های تخیلی.

اول از همه چیز بگم بر عکس خیلیاتون که فقط داستان هایتون چرتو پرته این داستان و خاطره ام که میخوام براتون تعریف کنم کلمه به کلمش چیزیه که با چشم خودم دیدم و مثه 99 درصد داستان ساختگی نیست.

قضاوت با شما لطفا داستان را تا آخر بخونید. ادامه خواندن “داستان ما و زن شوهر افغانی”

داستان من با پسر خوشگل سفید همسایه

سلام دیگه به همه ی شما عزیزان مبین هستم و 21 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم.

جز اسم ها همشون واقعیه و بعد اینکه داستانو خوندین خودتون میفهمین.

ماجرا از اونجا شروع شد که همسایه جدید اومده بود محلمون. ادامه خواندن “داستان من با پسر خوشگل سفید همسایه”

داستان ترسناک من و زن برادر خانمم

میلاد هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین هفته ی قبل هستش که رفته بودیم خونه ی برادر خانومم.یا همون بهتر بگم برادر زنم.

خوب قبل از هر چیز از خودم بگم میلادم بیست و هفت سالمه تازه فارغ التحصیل شدم از دانشگاه آزاد.

ماجرا از اون جا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح چند روزه برم خونه ی برادر زنم. ادامه خواندن “داستان ترسناک من و زن برادر خانمم”