داستان من و شوهر خواهرم

دریا هستم و 22 سالمه خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم واس همین یه ماه قبله که خواهرم و شوهر خواهرم اومده بودن خونه بلاخره دم عیدی بود و خونه تکونی هم دست کمک باید میداشتیم.

یعنی سه چهار روز قبل از عید اومده بودن.

البته اینو هم بگم شغل شوهر خواهرم ازاده واس همین هر وقت دوست داشته باشه میتونه بره سفر و لذت ببره. ادامه خواندن “داستان من و شوهر خواهرم”

داستان گروهی خانوادگی

سلام به همه ی شما عزیزان بیتا هستم و 21 سالمه ماجرا برمیگرده به هفته ی قبل که برای اولین بار تو زندگیم رقم خورد.

خوب بزارین اول از خودم بگم بیتام بیست و یک سالمه ما یک خانواده ی چهار نفره هستیم من و دوتا از خوهرام و مامانم.

ما برادر و پدر نداریم و بابام خیلی وقت پیش فوت کرده وقتی که ما بچه بودیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خانوادگی”

داستان من و زندایی آیدا

مهران هستم و 25 سالمه قدم 180 هستش و دانشجوی عمران هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه ی دایی زن دایی اینا.

خوب بزارین از دایی عباس بگم اون 40 سالشه و پنج سالی میشه با زندایی آیدا ازدواح کرده زن دایی هم 34 سالشه البته ظاهرش طوریه که هر کی ببینه باور نمیکنه حتی بیشتر از 30 سال سن داشته باشه. ادامه خواندن “داستان من و زندایی آیدا”