داستان گروهی با زن همسایمون

سلام به همه شما دوستان عزیز من حسن هستم و سی سالمه دو سالی هستش که تصمیم بود ازدواج کنم

ولی متاسفانه نشد و جدیداً با یکی از زنهای همسایه مون رابطه دارند و رابطه های عاشقانه نه آن رابطه که شما من تو فکرشون هستید چند روزی بود که با یکی از دوستانم تصمیم گرفتم برم خونشون و ازشون سوالاتی بپرسم ادامه خواندن “داستان گروهی با زن همسایمون”

داستان دختر خارجی به همراه من و زنم

سلام و درود خدمت یکا یک شما عزیزان و خوبان من پدرام هستم و سه سالی میشهرفتم خارج بله پناهندگیموبرای المانگرفتم البته ااول رفتیم ترکیه و از اونجا به سمت آلمان مهاجرت کردیم

خلاصه یه مدتگذشت و اونجا اسککان داده شدیم و زبان رو هم خیلی سریع یاد گرفتم بلاخره اول در حدی بود که بتونم مفهوم رو برسونم ادامه خواندن “داستان دختر خارجی به همراه من و زنم”