داستان من و زنم با پسر خالم و زنش

سلام به همه شما دوستان عزیز من نادر هستم و ۳۷ ساله ماجرایی که می خوام تعریف کنم

در مورد یک ماه قبل هستش بعد خود بزنید اول از خودم بگم من ۳۷ سالمه

و تازه از طریق یکی از شبکه‌های اجتماعی با یکی از کانال های اجتماعی روابط جنسی آشنا شدن دنبال فانتزی های جدید میده واسه اینکه رابطه جنسی و با همسرم روز به روز بهتر کنم تا اینکه یک روش جدید به فکرم رسید بری مونده بودم چطور خانم راضی کنم بله چطور راضی کنم تا اینکه به این روش جدید و فانتزی جدید که تو ذهنم هستش و از طریق یکی از کانالهای تلگرام پیدا کرده بودم را بهش بگم من تنها مونده بودن این رو چطور بگم بهش که او ناراحت نشه بله برای من خیلی مهم بود که اونا ناراحت بشه یا نشه مونده بودم چی کار کنم یه روز مثل همیشه از سر کار آمده بودم تصمیم گرفتم برم تو خونه و یک محیط آروم که خونه دا

شته باشه باهاش صحبت کنم رفتم گفتم عزیزم سارا جان بیا تو اتاق حال من باهات کار دارم گفت عزیزم چی شده گفتم یک حرکت جدید تو زندگیمون می خوام ایجاد کنیم منتها منت هدیه تورو می خوام و من بدون اجازه تو هیچ کاری نمی کنم همسرم هم گفت باشه عزیزم لطفاً بگو گفتم قول بده ناراحت نشی هم ناراحت شدی خودت را بزن به بیخیالی فکر کن اصلا من چیزی نگفتم و تو هم چیزی نشنیده عزیزدلم اونم گفت باشه و من هم خلاصه تصمیم گرفتم بهش بگم ولی بهش گفتم که عزیزم از این به بعد من و تو به عنوان یک زن و شوهر روزهای جمعه و هم روزهای دوشنبه با هم رابطه برقرار فرار می کنی بله چون که رابطه ما داره سرد میشه و هر هفته یک بار آن هم شب جمعه فایده چندانی نداره و استحکام نداره این زندگی و جان که رابطه جنسی تاثیر مستقیمی در زندگی داره عزیزم لطفاً اگر مخالف هستی من قبول می کنم هرچی تو بگی عزیزم خلاصه با زنم صحبت کردم و اون هم چند ثانیه مکث کرد و گفت عزیزم این چه حرفیه صددرصد من موافق من مخالفی مخالفتی نمیکنم با این کاری که تو میخوای انجام بدی من خوشحالم از اینکه منو
گفتی و من هم خوشحالم که با نظر تو موافقم انشالله با همدیگه در روزهای دوشنبه و جمعه انجام خواهیم داد مرسی ازتون دوستان عزیز واقعاً اون روز خیلی خوشحال شدم بله در یکی از تصمیمات مهم زندگی مون زندگی زناشویی ما
لحظه خیلی مهمی بود و تصمیم درست و خوبی گرفته شد از وقتی که این تصمیم را گرفته بود زندگی ما چند برابر بهتر از قبل شده رابطه آیا ما از قبل نزدیک‌تر شده و هر روز احساس سر زنده گی تر بیشتر خواهیم کرد مرسی از این که تا آخر داستان من و همراهی کردید اگه دوست داشتی از این داستان‌ها بذار از این داستان های آموزنده حتماً بهمون بگین داستان شاید فکر کنید مشکلی داشته باشه ولی اینطور نیست این داستان آموزنده هستش و ممکنه تو آینده به دردتون بخوره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *