داستان من و پسر همسایه به بهانه آموزش فتوشاپ

سلام من شبنم هستم ۱۷ سال سن دارم و قدم ۱۶۵ هستش و وزنم ۷۰ هستش و یکمی چاق هستم


ماجرا از اونجا شروع شد که خونوادم یه سیستم برای من خریدن تا بتونم بهتر درس بخونم ولی چیزی سر درنمیاردم برای همین این قضیه رو به خونوادم گفتم ادامه خواندن “داستان من و پسر همسایه به بهانه آموزش فتوشاپ”

داستان گروهی با هم دانشگاهی ها به بهانه تولد

آریا هستم و 31 سالمه قدم هم 190 هستش وزنم هم 81 کیلو هستش.

تهران زندگی میکنیم خونمون طرفای فرشته هستش.

با دوستانمون دانشجوییمون هر از گاهی ماری جوانا میزدیم و کافه میرفتیم. و کلا میرفتیم تو فاز چط از دوران دانشجوییمون میگفتیمو میخندیدیم از اون روزایی که با هم دیگه استادو سرکار میزاشتیم ازش سوالای عجیب و غریب می پرسیدیم در مورد سوالای زناشویی.

ادامه خواندن “داستان گروهی با هم دانشگاهی ها به بهانه تولد”

داستان من و زن شوهردار

نیما هستم و 26 سالمه داستانی که براتون تعریف میکنم عین واقعیته.

اول از خودم بگم نیما هستم بیستو شش سالمه قدم هم 183 و وزنم هم 71 کیلو هستش.

رنگ پوستمم گندمی روشن هستش. رنگ چشمام هم قهوه ای کم رنگ هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از سرکار اومدم خونه.

ادامه خواندن “داستان من و زن شوهردار”