داستان مرد غریبه

شایان هستم و 33 سالمه دو سالی میشه که با زنم ترنم ازدواج کردم من و زنم رابطمون خیلی با هم نزدیکه از لحاظ فکری و روشن فکری مثل هم هستیم و همیشه دنبال فانتزی های خاص تو زندگیمون هستیم.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از سرکار اومده بودم خونه دیدم کسی خونه نیست البته اینو هم بگم من فکر میکردم کسی خخونه نیست ولی واقعا بود من زودتر از موعد اومده ودم از سرکار چون ریسس این سری زودتر شرکت رو تعطیل کرد ادامه خواندن “داستان مرد غریبه”

داستان زوری من و دختر دایی چاق تو ماشین

سلامو درود مجدد به شما دوستان پرویز هستم و 31 سالمه داستانی که براتون میگم عین واقعیته بر عکس داستان های تخیلی که خیلیا تعریف می کنند.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم کرج خونه ی داییم اکبر. ادامه خواندن “داستان زوری من و دختر دایی چاق تو ماشین”

داستان من و زن همکارم

سلام به شما عزیزان دلم من حسین هستم و 34 سالمه قدم هم 184 هستش وزنم هم 75 کیلو هستش و اندامم ورزشکاریه و همیشه ورزش میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که همکارم بهم زنگ زد و گفت عزیزم یه مدت شما و خانموتون بیایین خونمون که من خونه نیستم یا اینکه خانومم این یک هفته ای که نیستم بیاد خونه ی شما. ادامه خواندن “داستان من و زن همکارم”