داستان زن شوهر دار همسایه

سلامی دوباره به شما عزیزان دلم.

کیوان هستم و 24 سالمه پوستم سبزه روشن هستش و

قدم هم 181 هستش وزنمم حدودا هشتاد کیلو هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز که ماه رمضون بود مامانم گفت این حلواهارو بده به همسایهای آپاراتمانی که زندگی میکردیم. ادامه خواندن “داستان زن شوهر دار همسایه”

داستان من و زنم با زن و شوهر همسایه

پیمان هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم عین واقعیته.باور کردن و یا نکردنش با خودتون.

اول از خودم بگم پیمانم سی و یک سالمه قدم هم حداقل 180 هستش و وزنمم 70 کیلو بدنم تقریبا ورزشکاریه.

همسرم الناز هم سه سال از من کوچیکتره و 28 سالشه.

من و الناز چند ماهیه که با هم ازدواج کردیم.

البته ماجرا از اونحا شروع شد وقتی که یه خونه جدید اجاره کرده بودیم یکی از زوج های همسایمون که توی واحد رو به رویی ما زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و زنم با زن و شوهر همسایه”

داستان زوری و خشن زن همسایه

باقر هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام بگم باور کردنش و نکردن با خودتون من فقط چیزیو که دیدم میگم نه کمتر نه بیشتر.

اول از خودم بگم ما تهران زندگی میکنیم و پنج ساله که با همسرم رزیتا زندگی میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که وقتی نقل مکان کردیم به خونه ی جدید همسایه رو به روی ما یه زوج زیبا و جوون بودن. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن زن همسایه”