داستان من و زن عمو

سلام به شما عزیزان دلم من میثم هستم و 27 سالمه داستانی که براتون میخوام بگم مربوط به ماه قبل هستش که رفته بودم خونه ی زن عموم.

اول از خودم میگم من میصمم بیستو هفت سالمه قدم هم 191 هستش و وزنم هم 78 کیلو هستش بدن کاملا ورزشکاری دارم.

همیشه هم میرم باشگاه و به تناسب اندامم همیشه اهمیت قاعلم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی عموم.

عمو اینا خونشون نزدیک خونه ی ما هستش.و تقریبا همسایه هستیم. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”

داستان من و زن شوهردار

نیما هستم و 26 سالمه داستانی که براتون تعریف میکنم عین واقعیته.

اول از خودم بگم نیما هستم بیستو شش سالمه قدم هم 183 و وزنم هم 71 کیلو هستش.

رنگ پوستمم گندمی روشن هستش. رنگ چشمام هم قهوه ای کم رنگ هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از سرکار اومدم خونه.

ادامه خواندن “داستان من و زن شوهردار”

داستان زنم و پسر همسایه

درود به شما دوستان عزیزم متین هستم داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به یک ماه قبل هستش.

اول از خودم بگم متین هستم و 37 سالمه و قدم 181 هستش و 75 کیلو هستم خانومم رها هم 29 سالشه و معلم خصوصی هستش.

یه روز یکی از پسر های همسایمون اومد گفت سلام ببخشید خانوم رهای آرامش هستند.

گفتم شما گفتن همسایه طبقه بالایی هستیم واس خواهرم معلم خصوصی میخوایم. ادامه خواندن “داستان زنم و پسر همسایه”