داستان خواهرم و من جلوی شوهرش

سلام به همه ی شما عزیزان میثم هستم و 25 سالمه قدم هم‌177 هستش چشمام هم مشکیه موهامم همینطور رنگ پوشتمم سفیده و 70 کطلو وزنمه.
ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه ی خواهرم اصفهان.


خونه ی ما هم تهرانه.
زنگ زدم به‌شوهر خواهرم بهش گفتم کجایی میخوام بیام خونتون که گفت اگه میخوای به خواهرت نگم که سوپرایزش کنیم چون روز تولدشم نزدیکه.
خلاصه من هم تصمیم گرفتم روز بعدش حرکت کنم رفتم از قبل بلیط خریدم.که فردای روز بعدش حرکت‌کنم برم خونه ی خواهرم. ادامه خواندن “داستان خواهرم و من جلوی شوهرش”

داستان به یاد ماندنی با زن عموم

داستان سکس حشری و به یاد ماندنی با زن عموم

درود به‌شما دوستان عزیزم افشین هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به دو هفته قبل بود اون موقع خانوادگی تصمیم گرفتیم بریم خونه عمو اینا.


خلاصه اون جوقع که بحث سفر پیش اومد قرار بود روز بعدش ساعت ۸ صبح حرکت کنیم که به شب نخوریم.
و شب تصمیم گرفتیم که خودمونو اماده کنیم تا راحت صبح بدون هیچ مشکلی که از قبل اماده بودیم زود بتونیم حرکت کنیم.
بلاخره روز موعود رسید ساعت شش بود که مامان بیدارم کرد. ادامه خواندن “داستان به یاد ماندنی با زن عموم”

داستان من و زن برادر زنم

پویا هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بنویسم مربوط به دو ماه قبله کاملا واقعیه.

فقط تنها چیزی که واقعی نیست اسم ها هستش بقیش تک به تک کلمات رو چیزی که دیدم با چشمام میگم.

اول از خودم بگم 31 سالمه قدم هم 170 هستش وزنم هم 65 کیلو هستش بدنم نه چاقه و نه لاغر. شغلم هم جوشکاریه.

ماجرا از اونجا شروع شد که من و همسرم قرار شد برای تفریح بریم خونه برادر زنم. ادامه خواندن “داستان من و زن برادر زنم”