داستان ترسناک من و زن برادر خانمم

میلاد هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین هفته ی قبل هستش که رفته بودیم خونه ی برادر خانومم.یا همون بهتر بگم برادر زنم.

خوب قبل از هر چیز از خودم بگم میلادم بیست و هفت سالمه تازه فارغ التحصیل شدم از دانشگاه آزاد.

ماجرا از اون جا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح چند روزه برم خونه ی برادر زنم. ادامه خواندن “داستان ترسناک من و زن برادر خانمم”

داستان خواهرم

سلام به شما عزیزان پرویز هستم و 24 سالمه خاطره ای که براتون میخوام بنویسم در مورد چند روز قبل هستش.

همین الانم که دارم تایپ کنم دستام داره میلرزه موندم از چی بگم و یا از چی شروع کنم.

خوب بزارین اول از خودم بگم پرویزم بیس و چهار سالمه.

دانشجوی مهندسی کشاورزی هستم.

و ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح و اینکه یه آبو هوایی عوض کنم چندهفته ای برم خونه ی خواهرم مهناز ادامه خواندن “داستان خواهرم”

داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود

درودی دیگه به شما خوبان من متین هستم و ۲۶ سالمه قدم هم ۱۸۰ هست حدودا وزنمم ۶۰ کیلو اندامم کاملا ورزشکاری و همیشه میرم باشگاه و بادی بلدینگ تفریح هر روزمه.


ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه دختر عمه ام مهشید ادامه خواندن “داستان دختر عمه مهشید وقتی شوهرش خونه نبود”