داستان من و دختر خالم

سلام به همه ی عزیزان همیشه در صحنه و اونایی که پشت صحنه هستش و کسی ازشون خبر نداره.

میلادم و 29 سالمه ماجرا برمیگرده به چند سال قبل اون موقع 26 سالم بود بله کسی که عاشقش بودم ازدواج کرد البته نه با من با کسی که رغیبم بود و از طرفی هم بهم خیلی نزدیک بود و بهترین دوستم بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر خالم”

داستان من و همسرم با زوج شیرازی

میلاد هستم و 38 سالمه و سه سالی میشه با زنم سارا ازدواج کردم.

خوب بزارین اول از خودمون بگیم میلادم سی و هشت سالمه تو یکی از شرکت های بیمه کار میکنم.

همسرم سارا هم آرایشگاه زنونه داره. ادامه خواندن “داستان من و همسرم با زوج شیرازی”

داستان من و زن عمو

فرزادم و 23 سالمه تو اهواز زندگی میکنیم قدم هم 180 میشه حدودا.

یه روز تصمیم گرفتم واس چند روزی هوایی عوض کنم برم شیراز خونه ی عموم و زن عموم اینا.

تابستون سال پیش بود اوایل تیر بود و تازه تعطیلات تابستونی شروع شده بود.

و منم تازه امتحانات دانشگاهیم تموم شده بود. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”