داستان دختر خاله مهتاب تو اتوبوس

بازم سلام به شما عزیزان خوبتر از جان ابی هستم و 24 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به همین دو هفته ی قبل هستش که رفته بودیم عروسی منتها برای برگشتن منو دختر خاله مهتاب چون جا نبود مجبوریم با هم برگردیم

خوب بزارین از اول بگم براتون 24 سالمه دانشجوی رشته ی مدیریت بازرگانی هستم توی دانشگاه شهید بهشتی ادامه خواندن “داستان دختر خاله مهتاب تو اتوبوس”

داستان من و دختر خالم

سلام به همه ی عزیزان همیشه در صحنه و اونایی که پشت صحنه هستش و کسی ازشون خبر نداره.

میلادم و 29 سالمه ماجرا برمیگرده به چند سال قبل اون موقع 26 سالم بود بله کسی که عاشقش بودم ازدواج کرد البته نه با من با کسی که رغیبم بود و از طرفی هم بهم خیلی نزدیک بود و بهترین دوستم بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر خالم”