داستان آمپول زدن

آمپول زدن دختر خاله شبنم در روز جشن تولدش

آرمانم 27 سالمه قدمم 182 وزنم هم 69 کیلو هستش.

دختر خالم شبنم هم 24 سالشه قدش هم حدودا 175 هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای تفریح دو هفته ای برم خونه ی خالم خونه ی ما تو کرج هستش خونه ی اونا تو بیرجند بود. ادامه خواندن “داستان آمپول زدن”

داستان من و دختر خاله الهه

سلام به شما دوستان عزیز.رضا هستم 24 سالمه قدم 187 و وزنم 90 کیلو و هیکل کاملا ورزشکاری دارم.

دختر خالم الهه هم 22 ساله قدش 178 اونم 70 کیلو هستش.

داستان مربوط به دو هفته قبل میشه که برای عید رفته بودیم خونه خالم.

از اونجایی که من و دختر خاله الهه بچگی با هم بزرگ شده بودیم رابطمون خیلی گرم و نزدیک بود… ادامه خواندن “داستان من و دختر خاله الهه”