داستان خشن زوری با دختر دایی نازنین

سلام به همه ی شما عزیزان بهتر از جان. سعید هستم و 28 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین هفته ی قبل هستش.


که قرار بود برم خونه ی دختر دایی اینا برای انجام یه سری کار اداری و از اونور یه تفریحیم کرده باشم. ادامه خواندن “داستان خشن زوری با دختر دایی نازنین”

داستان من و زن برادر زنم

پویا هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بنویسم مربوط به دو ماه قبله کاملا واقعیه.

فقط تنها چیزی که واقعی نیست اسم ها هستش بقیش تک به تک کلمات رو چیزی که دیدم با چشمام میگم.

اول از خودم بگم 31 سالمه قدم هم 170 هستش وزنم هم 65 کیلو هستش بدنم نه چاقه و نه لاغر. شغلم هم جوشکاریه.

ماجرا از اونجا شروع شد که من و همسرم قرار شد برای تفریح بریم خونه برادر زنم. ادامه خواندن “داستان من و زن برادر زنم”

داستان زوری و خشن با خواهرم / محارم جدید

سلام به شما عزیزان مهرانم 23 سالمه قدم 175 هستش.لاغر اندام هستم.
خواهرم لیلا هم 19 سالشه قدش 160 هستش حدودا.

ماجرا از اونجا شروع شد مامان بابام قرار بود برن تهران برای عمل آب مروارید مامانم.
دقیقا یادمه تابستون سال 99 بود. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با خواهرم / محارم جدید”