
سلام ساناز هستم 19 سالمه وزنم 59هستش قدم نسبت به سنم و وزنم خیلی بیشتره چون من ورزشکارم و اندام نسبتا خوب دارم و یه ماجرایی که میخوام بگم
در مورد خودمو بابا علی هستش
داستان من خاله شهین تو عروسی دایی رضا
سلام به تمامی دوستان عزیز من امروز در خدمتتون هستم با یک خاطره خیلی ناز از خودمو خاله جونم .

بزارید خودمو معرفی کنم من متولد سال 80هستم و این اتفاق تو سال 96 پیش اومد یعنی اون موقع من 16 سالم بود و خالم شهین یه 5سالی از بزرگتر بود ولی رابطه ما خیلی شکر قندی بود. ادامه خواندن “داستان من خاله شهین تو عروسی دایی رضا”
داستان من و عمه کوثر
سلامی دوباره خدمت یکایک شما عزیزان همیشه در صحنه.
و دوستداران فانتزی های خاص.

به نام خدا میلاد هستم و دو سالی میشه که رشته مدیریت بازرگانی میخونم.
ماجرا از اونجا شروع شد که واس استراحت بعد از امتحانات دانشگاهی چند روزی برم خونه ی عمه ام کوثر.
خلاصه خودمو برای سفر آماده میکردم تا بتونم فردای روز بعدش زودتر برم خونه ی عمه ام کوثر. ادامه خواندن “داستان من و عمه کوثر”