داستان گروهی خشن

سلام به همه ی شما عزیزان من پریسا هستم.
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برا همین یک هفته قبل هستش.
بزا‌اول از خودم بگم 23 سالمه دانشجوی پرستاری هستم ما و پنج نفر از دوستای دخترمون تو دانشگاه یه اکیپ هستیم همیشه با همیم و گرایش هامون هم مثه همه کلا با مردا رابطه ای نداریم.


هر نوع تفرقح و لذتی باشه رو با هم انجام میدیم
و همیشه دنبال فانتزی های جدید هستیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خشن”

داستان زوری من با خواهرم المیرا جون

سلام من داریوش هستم ۲۱ سال سن دارم قدم خیلی کوچیکه یعنی حدودا ۱۵۶ سانته
شغلم نجاریه درآمد نسبتا خوبی دارم.


ماجرا از اونجایی شروع شد که مادر و پدرم تصمیم گرفتن برن به سفر مشهد مقدس اونا صبح زود فردا قراره حرکت کنن و من خودمو شخصا بلیتارو خریدم. ادامه خواندن “داستان زوری من با خواهرم المیرا جون”

داستان زوری و خشن زن همسایه

باقر هستم و 35 سالمه داستانی که میخوام بگم باور کردنش و نکردن با خودتون من فقط چیزیو که دیدم میگم نه کمتر نه بیشتر.

اول از خودم بگم ما تهران زندگی میکنیم و پنج ساله که با همسرم رزیتا زندگی میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که وقتی نقل مکان کردیم به خونه ی جدید همسایه رو به روی ما یه زوج زیبا و جوون بودن. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن زن همسایه”