داستان من و خواهر بزرگم

سلام به شما دوستان عزیز به داستان دیگه خدمتتون رسیدم

اول از خودم میگم متین هستم 23 سالمه تک پسر خونوادمون هستم 175 قدمه و 70 کیلو وزنم و بدن تقریبا ورزشکاری دارم

رنگ چشمام هم قهوه ای کم رنگه و پوستم تقریبا گندمی متتمایل به سفید هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای تعظیلات و اینکه آبو  هوایی عوض کنم تصمیم گرفتم برم شمال خونه ی خواهر بزرگم پریسا. ادامه خواندن “داستان من و خواهر بزرگم”

داستان واقعی گروهی خانوادگی

داستان واقعی سکس گروهی خانوادگی ضربدری

سلام دوستان داستان مربوط به سال قبل هستش شهریور ماه بود که یکی از دوستام زنگ زدن گفتم مهران بیا که امشب قراره بریم شمال کلی حالو هول کنیمو

گفتم چی دشه داش امیر خبریه گفت حالا تو بیا رسیدیم میفهمی.

منم که هم تعجب کرده بودم هم یه جورایی وحشت به یهونه ی رفتن پیش خونه ی خاله از خانواده اجازه گرفتم وسایلمو برداشتم و یه دوشی گرفتم و آماده کردم خودمو.

زنگ زدم به امیر گفتم من آمادم بیا دنبالم ادامه خواندن “داستان واقعی گروهی خانوادگی”

داستان واقعی من و دختر دایی

درود به شما عزیزان خواننده وب سایت شهوانی

یت شه وانی

این داستان واقعی و خشن هستش

اول از خودم بگم نادر هستم 20 سالمه داستان از اونجا شروع شد که برای عوض کردن آب و هوا توی تعطیلات نوروزی رفتم شیراز خونه دایی بهروز از اونجایی که خانوادشون هیچ پسری ندارن و سه دختر دارن یه جورایی من هم معذب هستم که زیاد مزاحمشون بشم. ادامه خواندن “داستان واقعی من و دختر دایی”