داستان من و پسر عمو پرویز

لیلا هستم 28 سالمه داستانی که براتون تعریف میکنم واس دو هفته قبل هستش

که تازه برای کارشناسی ارشد رفته بودم تهران امتحان بدم خونه ی عموم اونجا هستش از اونجایی که من رابطم با پسر عموم پرویز زیاد خوب نبود اول سعی کردم نرم چون به خاطر یه سری اتفاقاتی که قبلا افتاده بود باهاش قهر بودم که بعد کلی فکر تصمیم گرفتم دلمو به دریا بزنم… ادامه خواندن “داستان من و پسر عمو پرویز”

داستان من و مامان جونم

این هم از داستان من و مامان جونم که قول دادم براتون تعریف کنم من بنیامین هستم 18 سالمه 55 کیلو هستم

قدم هم 175 هستش و بدن کاملا ورزشکاری و سیکس پک داری دارم مامانم هم 37 سالشه و معلم هستش. بابام هم پرستاره و 45 سالشه یه خواهر دارم هم اسمش بیتا هستش که از من سه سال کوچیکتره و 15 سالشه. ادامه خواندن “داستان من و مامان جونم”

داستان من و زنم با زوج مشهدی

داستان کاملا واقعی هستش امیدوارم خوشتون بیاد من مهران هستم 37 سالمه زنم میترا هم 31 سالشه ماجرا از اونجا شروع شد که از طریق اینستاگرام با یک زوج مشهدی آشنا شدیم و همیش با هم تصویری در ارتباط بودیم.

اونها هم دو زوج پرستار بودن که شوهره اسمش آرش بود 39 سالش بود زنش هم زهره بود و 33 سال داره.

همیشه در مورد هر چی که فکرشو بکنین با هم لایو میزاشتیم و با هم خیلی راحت بودیم.

دلو زدیم به دریا و تصمیم گرفتیم با هم … ادامه خواندن “داستان من و زنم با زوج مشهدی”