من آرش هستم، ۲۵ ساله و با موهای تیره و چشمان قهوهای. همیشه به ماجراجویی و تجربههای جدید علاقه داشتم. دوستم امیر، ۲۶ ساله و با موهای بلوند و چشمان آبی، پسری با روحیهای شاد و پرانرژی است. او همیشه به دنبال ماجراجوییهای جدید است و به خاطر شوخطبعیاش معروف است.

یک روز، امیر به من گفت: “آرش، میدونی که تو همیشه به ماجراجویی علاقه داری؟ من یک خانه خالی در حومه شهر پیدا کردم که میخواهیم به آنجا برویم و یک شب را بگذرانیم. فکر میکنی چطوره؟” من با اشتیاق قبول کردم و تصمیم گرفتیم که یک شب را در آن خانه خالی بگذرانیم.


