داستان من با دوستم امیر تو خونه خالی

من آرش هستم، ۲۵ ساله و با موهای تیره و چشمان قهوه‌ای. همیشه به ماجراجویی و تجربه‌های جدید علاقه داشتم. دوستم امیر، ۲۶ ساله و با موهای بلوند و چشمان آبی، پسری با روحیه‌ای شاد و پرانرژی است. او همیشه به دنبال ماجراجویی‌های جدید است و به خاطر شوخ‌طبعی‌اش معروف است.

یک روز، امیر به من گفت: “آرش، می‌دونی که تو همیشه به ماجراجویی علاقه داری؟ من یک خانه خالی در حومه شهر پیدا کردم که می‌خواهیم به آنجا برویم و یک شب را بگذرانیم. فکر می‌کنی چطوره؟” من با اشتیاق قبول کردم و تصمیم گرفتیم که یک شب را در آن خانه خالی بگذرانیم.

ادامه خواندن “داستان من با دوستم امیر تو خونه خالی”

داستان من و علی دوستم

بهنام هستم و 31 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد یکی از بچهای همسایه مون هستش.

خیلی پسر خوبی بود از اونجاعی که من ادم اجتماعی نبودم زیاد نمیتونستم دوست فاب پیدا کنم.

علی هم پسر خیلی خوبی بود هم با ادب هم اینکه ساده بود. ادامه خواندن “داستان من و علی دوستم”