داستان من و خواهر زنم

شایان هستم و 34 سالمه قدم هم 179 هستش و وزنم هم 81 کیلوگرم هستش.

منو همسرم ترانه یک ساله که با هم ازدواج کردیم.

رابطمون با هم خیلی نزدیکه و همیشه تو کار های خونه و بیرون از خونه همدیگه رو ساپورت میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که همسرم بهم گفت عزیزم باهات کار مهمی دارم امید وارم قبول کنی چون بدون رضایت تو عمرا بریم. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زنم”

داستان من و خواهر زادم

سلامو درودی دیگر به شما عزیزان‌دلم.
یکتا هستم و 29 سالمه من فرزند آخر خانواده هستن و همه جز من ازدواج کردن.


خواهر بزرگم هم بچهاش تقریبا اندازه من هستند.و یه جورایی حق مادری داره به گردنم.
اسم اولین نوه ی بزرگه مامان بابام پیام هستش و اونم 26 سالشه از اونجایی که من و پیام تقریبا هم سنیم.
با همدیگه‌هم بازی بودیم تو بچگی و رابطمون با هم خیلی نزدیکه طوری که با هم راحتیم که هر سوال و یا کاری از هم بخوایم رو بدون خجالت از هم میپرسیم و بدون هیچ چشم داشتی همدیگه رو کمک میکنیم. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زادم”