داستان من و عمه جونم

مهران هستم و 24 سالمه قدم هم 183 هستش وزنم هم 85 کیلو هستم.

هیکلم نه چاقه و نه لاغر چشمام هم سبز هستش و رنگ پوستم هم سفیده و اصالتا هم ترک هستم.

ماجرا از اونجا برام شروع شد که تصمیم گرفتم برای چند روز خستگی در کنم و برم خونه عمه ام اینا. ادامه خواندن “داستان من و عمه جونم”

داستان خواهرم و بهترین دوستم

درود به شما خوانندگان عزیز من میثم هستم و 23 سالمه قدم هم 180 هستش و 62 کیلو هستم اندامم کاملا ورزشکاری و رو فرمه.

من و بهترین دوستم علی با هم مثه داداش هستیم و بدون هم یه لحظه هم نمیتونیم باشیم همیشه به خونه های هم رفت و امد داریم خانواده های ما هم همینطور.

اونا هم رابطشون با هم خیلی خوبه طوری که بقیه ببینین فکر میکنن من و علی با هم داداش هستیم. ادامه خواندن “داستان خواهرم و بهترین دوستم”

داستان زنم

پژمان هستم و 37 سالمه تو آلمان زندگی میکنم وقتی که اومدم آلمان بعد از چند سال با همسرم مژگان آشنا شدم و بعد از چند ماه با هم ازدواج کردیم.

من هم تو بانک کار میکنم یکی از دوستام که بیلی هستش همیشه با هم در ارتباطیم طوری که با هم خیلی راحتیم.

همیشه ما میایم خونه اونا و اونا هم با خونه ی ما میان

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتیم با هم موقع تعطیلات یه سفر هم داشته باشیم به شهر مونیخ ما هم تو شهر فرانکفورت زندکی میکنیم. ادامه خواندن “داستان زنم”