داستان زوری و خشن با همکلاسیم پیام به بهانه درس

سلام من مهرداد هستم 20 سالمه‌داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دوستم پیام هستش.


ما از بچگی با ام بودیم و حتی الان که‌دانگشاه قبول شدیم جفتمون تو یک دانشگاه درس میخونیم.

ماجرا از ‌اونجا شروع شد که دوستم پیام بهم گفت واس‌امتحانای پایان ترم بیا خونمون با هم درس بخونیم. ادامه خواندن “داستان زوری و خشن با همکلاسیم پیام به بهانه درس”

داستان من و خواهر زادم افسانه

علی هستم و 21 سالمه فرزند آخر خانوادده هستم خواهر بزرگم هم بچهاش هم سنای من میشه.


ماجرا از‌اونجا شروع شد که ت۱مقم گرفتم برم دیدن خواهر و خواهر زادم تو کرج زندگی میکردن. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زادم افسانه”

داستان من و دخترم مهناز

درودی دیگه به شما عیزان و دوستای گلم.


بهنام هستم و چهلو پنج سالمه داستانی که میخوام براتون بگم کلمه به کلمش واقعیه این که باورتون بشه و نشه به خودتون ربط داره.

و بر عکس خیلی از داستانای تخیلی که بقیه میگن فرق میکنه و برپایه واقعیته.
اول از خودم بگم تهران زندگی میکنم قدم هم 182 هستش وزنم هم 71 و بدنم کاملا ورزشکاریه هر کی هم منو ببینه فکر میکنه حداقل ده سال جوونترم. ادامه خواندن “داستان من و دخترم مهناز”