داستان دختر همسایه بغلی

محسن هستم و 26 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دختری که همسایه بغلیمونه.

ماجرا از اونجا شروع شد که مستاجر جدید اومده بود و خانواده چهار نفره بودن که یکیش همین دختره بود که اسمش نگین بود. و 18 سال داشت یه دختر دیگه هم که خواهرش بود اون 15 سال داشت. ادامه خواندن “داستان دختر همسایه بغلی”

داستان من و شوهر عمه وقتی عمه نبود

بیتا هستم و 21 سالمه این خاطره ام واس هفته قبله که رفته بودم خونه ی شوهر عمه ام.

ماجرا از اونجا شروع شد که قرار بود برای عیددیدنی برم خونه شوهر عمه اینا.

اول از شوهر عمه ام بگم قدش 190 میشه حدودا و شغلش هم کارمند بهداشت هستش.

عمه ام هم معلم هستش. ادامه خواندن “داستان من و شوهر عمه وقتی عمه نبود”

داستان

درود و سلام خدمت شما همراهان همیشگی پوریا هستم و 24 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون بگم مال سه چهار روز قبله.

اون موقع برای اولین بار بعد از عروسی دختر خالم دقیقا یادمه روز سوم بعد از عروسیشون بود برای ماه عسل اومده بودن خونمون شمال. ادامه خواندن “داستان”