داستان من با پسر دایی

افسانه هستم داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین سه هفته قبل هستش رفته بودم خونه ی داییم اینا.

اول از خودم بگم 19 سالمه. قدم هم 165 میشه حدودا وزنمم 55 کیلو هستش و همیشه رو تناسب اندامم خیلی حساسم و مرتب مرزش میکنم. ادامه خواندن “داستان من با پسر دایی”

داستان من با داداش دوستم مهسا

سلامی دوباره به شما عزیزان زیبا هستم و 24 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد داداش یا همون برادر دوستم مهسا هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتیم برای درس خوندن امتحانات دانشگاهی برم خونه ی دوستم مهسا. ادامه خواندن “داستان من با داداش دوستم مهسا”

داستان من و خواهر زنم آیدا

امیر مهدی هستم و 31 سالمه قدم هم حدودا 180 سانت هستش و دو سالی میشه که با همسرم پارمیدا ازدواج کردم.

ماجرا از اونجا شروع شد که خواهر زنم آیدا بهم زنگ زد و بهم گفت قرار فردا بیاد خونمون. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زنم آیدا”