داستان گروهی من زنم با دو تا از دوستام

سلامی مجدد به همه ی شما علمداران راه داستان های خاص . و فانتزی های ناب.

بهرام هستم و 31 سالمه و دو سالی میشه با زنم بهناز ازدواج کردم.

من و زنم فراتر از یک زن و شوهر معمولی هستیم تو هر چیزی که فکرشو بکنین صحبت میکنیم همیشه مشکلی پیش میاد برای هر کدوممون به راحتی به طرف مقابلمون میگییم. ادامه خواندن “داستان گروهی من زنم با دو تا از دوستام”

داستان من و دانش اموز مامانم

پدرام هستم و 19 سالمه قدم 175 هستم وزنمم نه چاقه و نه زیاد لاقر ولی خوب اندام خوبی دارم و همیشه میرم باشگاه و ورزش میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم از این به بعد خودم برم دنبال مادرم چون مدرسه دبیرستان دخترانه معلم هستش. ادامه خواندن “داستان من و دانش اموز مامانم”

داستان واقعی پدر و دختر ایرانی در نبود مادر

سلامی به گرمای وجود قلب زیبایتان.
ساسان هستم و 45 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم از اونجا شروع شد که همسرم برای چند روز رفته بود شهرستان برای دیدن خواهرش که تازه عمل چشم شده بود.


بزارین اول از خودم بگم ساسانم و جهل پنج سالمه قدم هم 180 هستش بیست سالم بود با همسرم ساناز ازدواج کردم.

ادامه خواندن “داستان واقعی پدر و دختر ایرانی در نبود مادر”