داستان من و برادر دوستم

بیتا هستم و 21 سالمه قدم هم 168 هستش من و دوستم سارا تو یه کلاس و یه دانشگاه درس می خونیم.

ماجرا از اونجا شروع شد که برای اولین بار داداش دوستم رو دیدم اون موقع برای اولین بار اومده بود دنبالش و از اونجایی که خونه ی بین مسیر رفتن به خونش بود منم با خودشون بردم. ادامه خواندن “داستان من و برادر دوستم”

داستان من و پسر همسایه

بهنوش هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد پسر همسایمون هستش که چند مدتیه منو حسابی مجذوب زیبایی و کمالاتش کرده.

ماجرا از اونجا شروع شد مهر ماه شده بود و ما هم کمکم باید میرفتیم دانشگاه.

تو مسیر دانشگاه که خیلی بهمون نزدیکه من پیاده میرفتم یه پسری نظر منو جلب کرد اول البته زیاد توجه منو جلب نکرد تا اینکه دیدم همیشه میبینمش. ادامه خواندن “داستان من و پسر همسایه”