داستان گروهی خانوادگی

سلام به همه ی شما عزیزان بیتا هستم و 21 سالمه ماجرا برمیگرده به هفته ی قبل که برای اولین بار تو زندگیم رقم خورد.

خوب بزارین اول از خودم بگم بیتام بیست و یک سالمه ما یک خانواده ی چهار نفره هستیم من و دوتا از خوهرام و مامانم.

ما برادر و پدر نداریم و بابام خیلی وقت پیش فوت کرده وقتی که ما بچه بودیم. ادامه خواندن “داستان گروهی خانوادگی”

داستان من و زندایی آیدا

مهران هستم و 25 سالمه قدم 180 هستش و دانشجوی عمران هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برم خونه ی دایی زن دایی اینا.

خوب بزارین از دایی عباس بگم اون 40 سالشه و پنج سالی میشه با زندایی آیدا ازدواح کرده زن دایی هم 34 سالشه البته ظاهرش طوریه که هر کی ببینه باور نمیکنه حتی بیشتر از 30 سال سن داشته باشه. ادامه خواندن “داستان من و زندایی آیدا”

داستان من و دوست زنم

درود به همه ی شما مهربانان

من بابک هستم و 37 سالمه قدم هم 180 میشه حدودا و شغلمم اینترنتیه و تو یکی از شرکت ها کار میکنم.

از اونجایی که من همیشه تو خونه هستم هر کی بیا خونمون راحت میفهمم.

ماجرا از اونجا شروع شد همسرم تصمیم گرفت بعد از مدت ها بره دانشگاه.

و تو دانشگاه با دوستش مونا آشنا شد. ادامه خواندن “داستان من و دوست زنم”