داستان من و بابا جونم

سلام دوستان من نوشین هستم و 25 سالمه قدم هم 167 هستش و معلم پایه ابتدایی هستم.

پنج سالی میشه که مادرم به رحمت خدا رفته. و منو بابام با هم زندگی میکنیم.

البته اینو هم بگم الان دیه از اون مدت تا الان همه ی کارهای خونه رو انجام میدم طوری که پدرم نیاز نباشه بره یه زن دیگه بگیره و من با نامادری زندگی کنم. ادامه خواندن “داستان من و بابا جونم”

داستان من و خاله جونم پریسا

میثم هستم و 31 سالمه داستانی که براتون میگم مربوط به دقیقا دو ماه قبله اول از خودم بگم قدم 183 هستش و شغلمم آزاده و خودم رییس خودمم هر وقت دوست دارم کار میکنم هر وقت دوست ندارم استراحت میکنم.

زمستون بود دی ماه که تصمیم گرفتم جای نوروز اینن موقع تعطیلاتمو بگذرونم. ادامه خواندن “داستان من و خاله جونم پریسا”

داستان من و دوست پسرم

سلام دوستان شبنم هستم 21 سالمه قدم هم 167 و وزنم 76 کیلو هستم و تقریبا یکم چاق هستم.

یک روز تو تعطیلات تابستانی پوریا هم زنگ زدگفت که خودتو آماده کن فردا میریم سینما.

منم که از خوشحالی بال میزدم .

با خودم گفتم چه شود بلاخره برای سومین بار دارم میرم سینما. ادامه خواندن “داستان من و دوست پسرم”