داستان مادر زنم و خواهر زنم

سلام به شما عزیزان من پدرام هستم سنم 30 قدم 178  وزنم هم 63 کیلو هستش و سه سالی هستش که با زنم پرستو ازدواج کردم.

پرستو هم سنش 26 سال قدش 161 هستش و 58 کیلو هستش و دانشجوی پرستاری هستش و تو شهر ما از اونجایی که دانشگاه با اون رشتش نداره رفته شهرستانای مجاور برای تدریس و من و مادرن و خواهر زنمون با هم زندگی میکنیم. ادامه خواندن “داستان مادر زنم و خواهر زنم”

داستان من و یاسر

سلام به شما دوستان عزیزم من احمد هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم واس ماه قبله اول از خودم بگم احمدم 28 سالمه و قدم هم 180 هستش یاسر هم دوستم که همسایمون هستش هم 25 سالشه.

ما از بچگی همو میشناسیم با هم خیلی راحتیم.

از برادر هم به هم نزدیکتریم ادامه خواندن “داستان من و یاسر”

داستان شب زفاف من و شوهرم / شب اول ازدواج بدون سانسور

سلام به شما دوستان عزیز من شبنم هستم 24 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بدون کوچیکترین سانسور هستش و لحظه به لحظشو براتون میگم.

اول از خودم میگم شبنمم بیستو چهار سالمه و قدم 169 هستش و 58 کیلو هستم. و بدونم کاملا ورزشکاری هستش و همیشه میرم باشگاه.

شوهرم هم رضا هم سه سال از من بزرگتره و 28 سالشه قدش 184 هستش وزشنم 80 کیلو و اونم مثه من همیشه میره باشگاه و سیکس پک داره.

از طریق باشگاه با هم آشنا شدیم باشگاه اونا کنار باشگاه ما  هستش. و همیشه همدیگه رو بعد از تعطیل شدن باشگاه میدیدیم کمکم رابطه ما بچها با هم نزدیکتر شد وهمیشه هر از گاهی با هم میرفتیم کافه و خلاصه جمع خوبی داشتیم.

رابطه من و رضا هر روز نزدیک تر و بهتر از دیروزش میشد تا اینکه یه روز رضا بهم تماس گرفت گفت میخواد با خانواده خدمت برسه.من که نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم به روی خودم نیاوردم.ما دخترا که اینطوریم وقتی خوشحاللیم خودمونو میزنیم به ناراحتی و بلعکس.

کلا هیچی ما دخترا سر جاش نیست.و همیشه با خودمون میگیم ما دخترا با بقیه فرق میکنیم هیچکی مثه ما مادر نزاییده.خوب از بحث منحرف نشیم.

داشتیم میرفتیم جاده خاکی خوب داشتم میگفتم

با خانواده خدمت رسیدن باورتون نمیشه همون شب اول خواستگاری اونقدر هر دو خانواده خوشحال بودن و همو میخواستن که ما دوتا اینقدر با هم صمیمی نبودیم.هیچی بله رو دادن و قرار بود ماه بعد توی تعطیلات نوروزی ازدواج کنیم و همینطور هم شد ازدواج کردیم الان صاحب یک بچه هستیم به نام سارا.

این داستانو گفتم که با کسی که دوستش دارین ازدواج کنین و اینو هم در نظر بگیرین چون دوسش دارین چشمتونو نبندین همه چیو برسی کنین که در اینده پشیمونی سودی نداره.ممنون از اینکه ما همراه بودین نظر یادتون نره بچها.

داستان سکس من و شوهر رضا تو شب اول ازدواج داستان سکسی شب زفاف من و شوهرم من و زنم کوس و کون دادن زنم تو شب اول ازدواج داستان کس داد و ساک زدنم تو شب زفاف داستان سکسی ایرانی شب زفاف شب اول ازدواج