داستان زوری من و دختر دایی چاق تو ماشین

سلامو درود مجدد به شما دوستان پرویز هستم و 31 سالمه داستانی که براتون میگم عین واقعیته بر عکس داستان های تخیلی که خیلیا تعریف می کنند.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم کرج خونه ی داییم اکبر. ادامه خواندن “داستان زوری من و دختر دایی چاق تو ماشین”

داستان زنم و خدمتکار مرد خونه

سلام به همه ی شما عزیزان بهرام هستم 37 سالمه قدم هم 178 هستش و همسرم هم یاسمن هم 32 سالشه و اونم قدش 168 هستش.

اول از خانوادمون بگم کلا یک دختر داریم و سه سالشه و پمج سالی میشه با هم ازدواج کردیم.

از اونجایی که من مدیر عامل یکی از شرکت های پخش مواد غذایی هستم خداروشکر درامد خوبی دارم. ادامه خواندن “داستان زنم و خدمتکار مرد خونه”

داستان من و زن همکارم

سلام به شما عزیزان دلم من حسین هستم و 34 سالمه قدم هم 184 هستش وزنم هم 75 کیلو هستش و اندامم ورزشکاریه و همیشه ورزش میکنم.

ماجرا از اونجا شروع شد که همکارم بهم زنگ زد و گفت عزیزم یه مدت شما و خانموتون بیایین خونمون که من خونه نیستم یا اینکه خانومم این یک هفته ای که نیستم بیاد خونه ی شما. ادامه خواندن “داستان من و زن همکارم”