داستان نوه و بابا بزرگ (پدربزرگ)

سلام به همگی من نسترن هستم‌ 19 سالمه قدم 159 هستش داستانی که میخوام براتون بگم ر مورد روزیه که رفته بودیم عیددیدنی خونه ی پدربزرگمون داریوش.


اول از خودم بگم تو یک خانواده چهار نفره زندگی میکنم من و خواهر کوچیکم و پدرو مادرم. ادامه خواندن “داستان نوه و بابا بزرگ (پدربزرگ)”

داستان منو شایان جون تو اردوی دانشگاهی

سلام به شما دوستان عزیز من مهدی هستم و 23 سالمه قدم هم 171 وزنمم 73کیلو هستش ما تهران تو سعادت آباد زندگی میکنیم.


ماجرا از اونجا شروع شد که من و شایان از طریق دانشگاه رفته بودیم اردو.
هفته بعد قرار بود کلا سی نفر از بهترین دانشجوها با هم بریم اردو یعنی سه روز دیگه. ادامه خواندن “داستان منو شایان جون تو اردوی دانشگاهی”

داستان ایرانی فیلتر نشده بدون سانسور جدید

یکتا هستم و 31 سالمه قدم 167 هستش و وزنم هم 59 کیلو هستش و مربی یوگا هستم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز معمولی که رفته بودم باشگاه و کلاس یوگا با شاگردام تمرین میکردم.

اخر کلاس که تموم شد یکی از دانش آموزانم که داداشش اومده بود دنبالش.

توجه منو جلب کرد ادامه خواندن “داستان ایرانی فیلتر نشده بدون سانسور جدید”