داستان پسر بی غیرت

سلامی به گرمای بهاری به دلای زیباتون ای عزیزان همیشه در صحنه و عاشق فانتزی های خاص و ناب بله این سری هم اومدم

با یه داستان دیگه امید وارم خوشتون بیاد اول از همه یه نکته بگم که این داستان فقط چیزیو که دیدم میگم نه بیشتر و نه کمتر از اقراق و دروغ گویی به شدت بدم میاد و همه چی اورجینالش خوبه چ فیلمش چه استانش حتی عکسش ادامه خواندن “داستان پسر بی غیرت”

داستان خواهرم و دوستم امیر

سلام به شما همراهان همیشگی و عزیزان همیشه در صحنه و دوستداران فانتزی های ناب و خاص.

خوب بزارین اول از خودم بگم من کورش هستم و 24 سالمه ماجرایی که میخاوم تعریف کنم در مورد خواهرم و بهترین دوستم هستش که منو شوکه کرد. ادامه خواندن “داستان خواهرم و دوستم امیر”

داستان من و زن عمو

فرزادم و 23 سالمه تو اهواز زندگی میکنیم قدم هم 180 میشه حدودا.

یه روز تصمیم گرفتم واس چند روزی هوایی عوض کنم برم شیراز خونه ی عموم و زن عموم اینا.

تابستون سال پیش بود اوایل تیر بود و تازه تعطیلات تابستونی شروع شده بود.

و منم تازه امتحانات دانشگاهیم تموم شده بود. ادامه خواندن “داستان من و زن عمو”