داستان من و پسر همسایه

دسلام الناز هستم داستانی که میگم براتون مال هفته قبله اول از خودم بگم 18 سالمه دبیرستان درس میخونم

پسر همسایمون هم اسمش علی هستش اونم 21 سالشه و دانشگاه درس میخوانه. قدش هم حدودا 180 میشه و بدنش کاملا سیکس پک دار و ورزشکاری هستش طوری که هر دختریو جذب اندامش میکنه نه تنها اندامش بلکه خیلی هم خوشتیپ هم هستش چشماش هم سبزرنگه و چال گونه هم داره. ادامه خواندن “داستان من و پسر همسایه”

داستان من و دوستم افسانه

پریسا هستم 19 سالمه داستان از اونجا شروع شد که با افسانه تو دانشگاه آشنا شدم و خیلی ازش خوشم میومد طوری که بدون فکر اون اصلا نمیتونستم روزمو شب کنم یا شبم رو روز.

اول از خودم بگم من پریسا 19 سالمه 173 قدمه و  70 کیلو هستم و اندامه نیمه ورزشکاری دارم دوستم افسانه هم همسنمه و 167 قدشه و 60 کیلو هستش و اندامش کاملا ورزشکاری هستش. و همیشه مرتب میره باشگاه و همیشه اندامش زبان زد خاص و عامه بین دخترای دانشگاه و همه یه جورایی بهش حسادت می کنند.

همینطور که تو ورزش خوبه به همین میزان هم توی درساش زرنگه.

اول رابطه ی ما در حد دو تا همکلاسی بود تا اینکه یه روز سرویس افسانه نتوسنته بود بیاد و من با سرویس خودم افسانه رو رسوندم خونشون و حتی نگزاشتم پولشو حساب کنه اینطور شد که افسانه احساس یه دین به گردنش داشت که البته من فقط صرفا برا اینکه بهش کمکی بکنم و رابطمو باهاش نزدیکتر کنم یه روز که خبردار شدم که افسانه میخواد فردا بره باشگاه بعد از دانشگاه گفتم منم لباس ورزشی بردارم باهاش برم باشگاه روز موعود فرا رسید و من و افسانه که هماهنگ کردم باهاش گفتم باهاش میام تا من یکم شکمم رو آب کنم و اندام متاناسب تری داشته باشه البته اینم بگم اندام زیاد برام مهم نبود مهم همین بود که با افسانه باشم و به عناون یه دوست خیلی دوستش داشتم طوری که مثه خواهر بودیم ما همیشه برا کسی مشکلی پیش میومد اون دیگمون اونو کمک میکرد از چه از لحاظ مالی چه معنوی

چند مدتی بود که با هم باشگاه میرفتیم منم حسابی تمرین میکردم قشنگ تو هر دوره از تمرین احساس میکردم شمم روز به روز کوچیکتر میشه تا اینکه یه روز به افسانه گفتم آبجی چطوره بیای خونمون اونجا از نزدیک بهم یه سری آموزشاتو بدی و هم اینکه تو درسا هم یکم کمکم کنی.

قرار بود بعد از دانشگاه که ظهر بود سه ساعت بعدش بره خونه و از اونجا بیاد خونه ی ما چشم انتظار بودم سرم فقط به ساعت بود کی ساعت 7 میشه و افسانه میاد خونه.

صدای در زدن میومد فورا بدو بدو اومدم درو باز کردم وای باورتون نمیشه این همون افسانست یعنی عجب تیپی زده بود و …

پایان قسمت اول

داستان لزبین ایرانی خاطره لز من و دوستم افسانه تو خونه به بهانه درس خوندن سکس حشری من و دوستم افسانه داستان لز ایرانی با افسانه داستان سکسی لزبیین داستان لز حشری باحال و شهوانی داستان لز واقعی داستان سکس دو دختر ایرانی با هم

داستان تصویری ولما با ترجمه فارسی

داستان مصور سکسی از ولما داستان تصویری سکسی ولما با ترجمه ی فارسی داستان ولما سکس کوس کون دادن و کردن ساک زدن عکس سکسی لخت در داستان تصویزی ولما با ترجمه فارسی

این هم از داستان های تصویری بدون سانسور که می توانید آنها را در ادامه ی مطلب ببینید.

ادامه خواندن “داستان تصویری ولما با ترجمه فارسی”